تبليغاتX
مدیریت در هزاره سوم
دکتر مهدی شریعتمداری

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر مي‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را مي‌دانست که بسيارى از ما نمي‌دانيم!

پیام مدیریتی: «هر مانعى= فرصتى »

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 12:2  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 

دانشگاه استنفورد

خانمي با لباس کتان راه راه به همراه شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده خانه دوز، در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.

منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس راببينيم» منشي با بيحوصلگي گفت: «ايشان تمام روز گرفتارند» خانم جواب داد: «ما منتظر خواهيم شد» اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت: شايد اگرچند دقيقه اي آنان راببينيد، بروند.

رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سر تکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. بهعلاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت و شلواري خانه دوز دفترش را بههم بريزد، خوشش نميآمد. رييس با قيافهاي عبوس و با وقار سلانه سلانه بهسوي آن دو رفت خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي از اينجا راضي بود اماحدود يک سال پيش در حادثهاي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم؛ بنايي به يادبود او دردانشگاه بنا کنيم. رييس با بیتفاوتی و با غيظ گفت: خانم محترم ما نميتوانيم براي هرکسي که به هاروارد ميآيد و ميميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان ميشود خانم به سرعت توضيح داد: «آه، نه. نميخواهيم مجسمه بسازيم فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم»

رييس لباسهاي آن دو را برانداز کرد و گفت: «يک ساختمان ! ميدانيد هزينهي يک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمانهاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا ميتوانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راهاندازي دانشگاه همينقدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟» شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود.

آقا و خانم" ليلاند استفورد"  بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند، يعني جاييکه دانشگاهي ساختند که نام آنها رابرخود دارد.

دانشگاه استنفورد، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 13:12  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

*

*

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.  همانند بقيه مردم!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 7:41  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 
به نظر شما پیام مدیریتی این تصویر چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 8:18  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 

پيشاپيش حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم سال آينده سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 13:33  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 
 از فورد میلیاردر معروف آمریکائی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتوموبیل در آمریکا پرسیدند:

اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟

فورد پاسخ دهید:

« دوباره یکی از نیاز های اصلی مردم را شناسائی می کنم و با کار وکوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 7:45  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 
به نظر شما پیام مدیریتی این تصویر چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 9:47  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 

4- ترکیب تیم را کنترل کنید

علت اهمیت: پیش بینی اینکه ترکیب تیم انتخاب شده صحیح است و موفق خواهد بود یا خیر بسیار مشکل است؛ از اینرو مدیر باید به طور مداوم بر تیم نظارت داشته باشد. اگر به کسی که به خوبی با ترکیب تیمی تطابق ندارد اجازه داده شود که در تیم باقی بماند، مطمئناً عملکرد تیم دچار مشکل خواهد شد.

راهکار: تشخیص خود گروه بسیار مهم است. همیشه افرادی در تیم وجود دارند که باعث نگاه داشتن اعضاء کنار همدیگر می شوند. با اینکه ممکن است مدیر بخواهد این "دلقک گروه" را به خاطر عدم فعالیت بیرون بیندازد، اما اعضاء وجود آن فرد را به خاطر جوک ها و لطیفه هایش برای بقای گروه ضروری می دانند. وظیفه ی مدیر این است که هر از چند گاهی با اعضاء تیم به صورت تکی صحبت کند تا متوجه اشکالات کار شود.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 16:16  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 

3- تعادل ایجاد کنید

علت اهمیت: اکثر پروژه ها نیازمند آمیزه ای از فعالیت ها است. تیم گروهی باید مجموعه ای متوازن و متعادل از مهارت ها دارا باشد، به خصوص اگر اکثر اعضاء در رشته ی خود متخصص باشند (مشاوران، تحلیل گران، متخصصین فناوری اطلاعات و...). همه این مهارت ها در روند انجام پروژه باید به کار آیند و فقدان یکی از این نیازها باعث اختلال در کار خواهد شد. مدیران باید توجه داشته باشند که علاوه بر متعادل کردن مهارت ها، باید شخصیت های افراد دخیل در کار را نیز متعادل کنند تا اختلافی بین اعضاء گروه پیش نیاید.

راهکار: توازن و تعادل باید در شخصیت و خلق و خوی افراد نیز ایجاد شود، چون باعث می شود که اعضاء رابطه ی خوبی با هم برقرار کنند. مدیر وظیفه دارد که ارتباطات بین گروه را به خوبی تحت نظر داشته باشد. تا حد ممکن باید در تلاش باشد که از افرادی در پروژه استفاده کند که قابل انعطاف باشند و بتوانند با افراد مختلف سازگاری پیدا کنند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 16:0  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 
به نظر شما پیام مدیریتی این تصویر چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 11:26  توسط دکتر مهدی شریعتمداری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهدی شریعتمداری
عضو هیات علمی دانشگاه،
رئیس مرکز مطالعات و آموزش نیروی انسانی منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامی
مولف دو کتاب در زمینه مدیریت
ارائه مقاله و شرکت در 20 کنفرانس بین المللی
بیش از 30 مقاله ملی
جهت مشاهده جزئیات بیشتر به قسمت آرشیو موضوعی، مشخصات نویسنده مراجعه نمائید

پیوندهای روزانه
چینش
تحول مدیریت
پندهای مدیریت و فن آوری اطلاعات
مدیریت بازرگانی
مدیریت نوین
کار تیمی
مدیریت دانشگاه آزاد تنکابن
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشکده مدیریت دانشگاه شریف
مقالات مدیریت
دانشجویان مدیریت دانشگاه شیراز
راه حلی برای آینده
به اندیش
management
مقالات انجمن علمی مدیریت بازرگانی
مدیریت
مدیریت آموزشی
مدیریت منابع انسانی
مطالعات مدیریت استراتژیک
دوستداران ایران در هند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
آرشیو موضوعی
مشخصات مهدی شریعتمداری
آنچه باید به عنوان مدیر بدانیم
تالیفات
آموزش منابع انسانی
اصول مدیریت
مدیریت استرس
متفرقه
خلاقیت
مدیریت زیر ذره بین
ارسال خبرنامه
تفويض اختيار در مدیریت
مدیریت مشارکتی
مدیریت ارتباط در روابط انسانی
مدیریت زمان
ارزشیابی عملکرد
بهره وری
نظام پیشنهادها
مدیریت کارآفرین
مدیریت دانش
مدیریت استراتژیک
سازمان یادگیرنده
مدیریت پاداش
مدیریت از نقطه صفر
آموزش مجازی
فرهنگ سازمانی
پیوندها
دوستداران ایران در هند
انجمن مدیریت ایران
انجمن مديريت منابع انساني ايران
مدیرساز
راهکار مدیریت
تفکر متعالی
مدیریت دانش سازمانی
ماهنامه تدبیر
ماهنامه مدیریت
نشریه میثاق مدیران
انجمن مدیریت آمریکا
انجمن مدیریت کانادا
انجمن مدیریت اروپا
انجمن بین المللی مدیران ایرانی
پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران
پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران
موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی
پایگاه اطلاعات علمی
بانک نشریات مدیریت
ماهنامه صنعت خودرو
عصر فناوری اطلاعات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar